خرید بک لینک


تمام سختی و خستگی کارم وقتی به شیرینی مبدل میشه که مامان یکی از گل پسرا یا گل دخترام بیاد دم در کلاسمو بگه

دختر/پسرم رفتارش تو خونه خیلی خوب شده.

یعنی یه تغییری توی رفتارش ایجاد شده و بیاد بهم بگه، نه برای تشکرش، تنها برای اینکه بفهمم تلاشم بی نتیجه نیست و به چشم داره دیده میشه ^_^


+ عذرخواهم برای دیر تایید کردن کامنتاتون.

در اولین فرصت تایید میشن.

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 20:02

چهارشنبه ی شلوغی رو پشت سر گذاشتیم. تا یه ساعت قبل از تایم خدانگهداری بچه ها، معاونمون مشغول تایپ گزارش کارای چهار هفته ابتدایی بود و بعدشم ما مشغول برش و چسبکاری به صورت کاااملا mp3 طور و تحویل اونا به بچه هامون. نمیدونم مقصر کی بود و کی کم کاری کرد تا کارای دفترچه های بچه ها روی هم تلنبار شد فقط اینو میدونم که ا

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 20:02


برگشته میگه محبوبه هوا زیادی سرد نشده؟

میگم چرا خب سرد شده طبیعیه : )

میگه کجاش طبیعیه؟ پارسال اصلا اینجوری نبود؟

میگم آره ببین داری میگی پارسال، ضمن اینکه پاییز تازه داره رخ نشون میده. چند سالی شماها رو بد عادت کرده و گرم بوده، فکر کردین همینجوریه!


برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 20:02


فقط می خواستم بفهمم چقدر براتون ارزشمندم

یه جورایی دُز لوس بودنم اومده بود

پایین که الان دوباره

برگشت سر جاش : )

مرسی که هستین.

دوستتون دارم.


+کامنتاتون به زودی :دی

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 20:02

توی ایمو پیام داده که مامانا چی میگن؟ اولش گرخیدم و با دست راست لرزونم پیام دادم که چی میگن مگه؟ میگه، گفتن بچه ها باید کتاب داستان بیارن؟ :| یکم مورد عنایت قرارش دادم و گفتم این چه وضع خبر دادن خو :| استیکر خنده میفرسته و میگه حقمه -_- گفتم آره باید کتاب بیارن تا با هم بخونیم. البته بهتره بگم من براشون بخونم : )

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 20:02


شجاعت و شجاع بودن انقدر کار شاق ی نیست که فکر کنی از پسش بر نمیای یا آدم شجاعی نیستی

به اینه که پای کار اشتباهت بمونی و بهش واقف باشی، همین.


+میدونم اشتباه کردم و قبول دارم.

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 20:02


امروز یه ششم آبانِ پاییزیِ بارونیِ فوق العاده بود.

وقت بکنم حتما اینجا مینویسمش.

+خدایا ممنونتم.

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 20:02

گفته بودم عاشق بارونم؟ آره گفته بودم ولی گفتنش بازم خالی از لطف نیست. من عاشق بارونم و شاید دیوونه بارون. همون دیوونه ای که وقتی می خواد بره مهد اگر بارون در حال باریدن باشه، چتر بر نمیداره و از خیسی چادرش واهمه نداره. همونی که اگر بقیه روزا عجله داره تا برسه خونه و دراز بکشه، توی روز بارونی ای مثل امروز لبخند زنان

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 20:02


چقدر این دوشنبه های شلوغ و پر استرسو دوست دارم.

صبح مهد و سر و کله زدن با هفده هجده تا فسقل بازیگوش

ظهر و عصرش حرم در جوار آقاجانم، ولی نعمتم...

خدایا این خوشی رو از من نگیر..


+ ز آستان رضایم خدا جدا نکند من و جدایی از این آستان خدا نکند

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 20:02


آلزایمر...

و تو چه میدانی که آن چیست...

نمیدانی...

نمیدانی...

نمی...


+عمیقا بریدم.

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 20:02

صفحه بندی